بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 69
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
ذكر او از ياد حق كه ازدياد حق بذكر لسانى قانع شده بلكه از مذكور بذكر راضى گشته و ممكن است معنى چنان باشد كه خرسنديست به ذكر حق از ذكر خود يعنى بعوض ذكر خود قانع است به همان اعطاء حيات و نعم صورى و ممكن است فاعل رضا حقتعالى باشد يعنى حقتعالى در او استعدادى غير از ذكر لسانى نديده ازاينجهت راضى شده بذكر عبد بدل از ذكر خود و مرجع هر دو معنى اول و آخر به يك مسئلهء استعداد ذاتيست . « من رضى بالذّكر من المذكور اعطى ثواب ذكره » اين كلام بهمنزله شرح است بر كلمات سابقه يعنى كسى كه راضى و قانع باشد بذكر در عوض مذكور كه لفظ من براى بدليت است عطا كرده مىشود همان ثواب ذكر را « و من طلب المذكور و منع ثواب ذكره صار المذكور بنفسه ثوابا » يعنى كسى كه مذكور را طلب كند و منع كند ثواب ذكر را كه طمع ثواب غير از حق ندارد در اين صورت خود مذكور و لذت قرب و حضور و مشاهدهء او ثواب او مىشود . قوله ق « ذكر اللّه فرض واجب فمن ذكر اللّه لواجب فرضه فقد تنكّر » ذكر الهى فرض و واجبست ، و نمازهاى واجبى يا بمعنى وجوب و لزوم لغويست ، كه داراى رجحان و لو بطور استحباب باشد از طرف شرع ، پس كسى كه ذكر خدا بكند براى لازم و واجب كردن حق آن را ، به ياد نياورده او را ، كه تنكّر اينجا ضد تذكّر است ، و در اين معنى قول فقها را تابع شديم ، و الّا ذكرى كه براى اصلاح نفس ، و تحليه و تجليهء قلب ، از مشايخ عظام ، متّصل بمعصوم عليه السلام رسيده ، واجب است و چگونه واجب نمىشود چيزى كه و لذكر اللّه اكبر فرموده نظر به يك تفسير . و من اراد ذكره لحقيقة أمره فقد تعذّر يعنى هركسى كه ارادهء ذكر او بكند با قصد تعبّد و امتثال امر مولا پس او معذور است ، يعنى باز شرعا عذر دارد ، و جو از علاقه گرفته ، اگرچه حقّ ذكر را به عمل نياورده است . و ممكن است كه تعذّر با عين بىنقطه و ذال نباشد بلكه تعذّر باشد با غين منقوطه و دال بىنقطه ، يعنى بىوفائى و عهدشكنى كرده زيرا كه وفاء عهد ذكر اوست براى او فقط ، و تغرّر بودن با دو راء از مادهء غرور هم ممكن است كه يعنى بى جا مغرور و فريفته شده . قوله : البلوى كلّها ذكر بلاها همگى ذكر است كه يادآورى حق است بجهة نعمت عيش و رخاء او و براى بزرگان هم ذكر است از حق كه مرتفع مىكند درجاتشان را